شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
142
نفثة المصدور ( فارسى )
شگفتىهايىست . ( 53 ) - ص 11 س 5 - 7 بدرقهاى كه جهت خزانه . . . الخ مقصود از نائب عراق شرف الدّين على تفرشى است . براى اطّلاع بر احوال وى ر ك : « سيرة جلال الدّين » طبع هوداس ص 130 - 132 و طبع حافظ احمد حمدى ص 225 - 227 در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ص 239 در ذيل عنوان « ذكر مفارقت من شرف الملك نايب عراق را بقزوين » آمده است : « چون بقزوين بازگشتم و مالى كه از الموت قبض كرده بودم با خود آورده ، و اسد بن مودود رسول علاء الدّين صاحب الموت با مبلغى پيشكشيها با من بود . خبر آمد كه لشكر تاتار بسفراين رسيد . و ايشان چون انهزام لشكر سلطان را از صاحب روم و صاحب شام ، در ياسى جمان ، شنيده بودند و تفرّق شمل و شمول ضعف شنيده بودند ، آن فرصت را غنيمت دانسته او را مىجستند شرف الدّين چون اين خبر بشنيد مرا وداع كرده برى رفت تا احوال آن را مرتّب كند ، و تدبيرى كه مناسب وقت باشد بجاى آرد ، و مرا وعده داد كه از آنجا جمعى كه برسم خفارت در عراق ملازمند به من بفرستد ، چه راهها تشويش شده « 1 » بود . تاتاران پيش از آن تدبير در رى بوى هجوم آوردند ، خود را باصفهان انداخت و اين خبر به من بقزوين رسيد و روز روشن بر من صفت شب تيره گرفت ، و قرار نماند - و خبر در عراق فاش شده بود كه مالى طايل از خراج صاحب الموت با منست ، و مثل آن يا نزديك بدان از خاصّهء خود هم دارم - با نفس خود مخاطره كرده از راه عراق روى باذربيجان نهادم . . . الخ » ( 54 ) - ص 11 س 8 إذا لم يكن . . . الخ در آن هنگام كه جز سرهاى نيزه مركبى نباشد مرد گرفتار و مضطرّ را جز بر نشستن بر آن ، تدبير و رايى نيست . مناسبست با مضمون بيت :
--> ( 1 ) - بجاى ( مشوش شده )